تبليغاتX
جيغ و داد نو

جيغ و داد نو

شورای عالی نویسندگان جیغ و داد نو

متولد ماه تير

ما شکست خورديم، نمي دانم چه جوري اما سوم تير بود و همه ما جمع شده بوديم که در رقابت بين هاشمي رفسنجاني و احمدي نژاد کفه ترازو را به نفع هاشمي سنگين کنيم. غافل از اين بوديم که تاريخ با ما سر شوخي دارد و اين عادت هميشگي تاريخ ما است که خيلي ها را سرکار مي گذارد تا دل عده اي را خنک و چشم هاي بعضي را اشک آلود کند. رفته بوديم ميدان ونک تا با حرف مردم را تشويق کنيم که براي ادامه اصلاحات به آقاي هاشمي راي بدهند. ما قبل از اينکه برويم ميدان ونک شکست خورده بوديم. چون نمي دانستيم تاريخ ما تاريخ شوخي است. نمي دانم چرا همان وقت که مردم دورمان جمع شدند و سر هايشان را به علامت تاييد تکان مي دادند ما از چشم هايشان نخوانديم که آنها مي دانند که ما شکست خورده ايم. حتي بچه هايي که به حمايت از احمدي نژاد با پيراهن هاي مشکي و ريش هاي توپي و انگشترهاي عقيق مي آمدند در جمع ما و با مردم بحث مي کردند به ما نگفتند شما شکست خورده ايد. مردم دور آنها جمع شده بودند و آنها از حجاب حرف نمي زدند، از اسلام نمي گفتند، از ولايت فقيه و حقوق حداکثري چيزي نمي گفتند و در ميان ناباوري ما از احمدي نژاد آدمي ترسيم مي کردند اهل مدارا و سازش که براي ايجاد دموکراسي واقعي پا به ميدان گذاشته و تکيه کلامشان اين بود که چه کسي گفته احمدي نژاد اين است يا آن. آنها در برابر چشم هاي بهت زده ما مردي را ترسيم مي کردند که ما در دنياي واقعي به دنبالش مي گشتيم. خودمان را کنار کشيديم. مردم حرف هاي آنها را مي شنيدند و به تاييد سر تکان مي دادند، درست مثل ما. مردم مي دانستند آنها پيروز هستند و فقط کافي است سرشان را تکان بدهند تا تاريخ راه خودش را برود. وقتي پيروزي احمدي نژاد به شب نکشيد و همان دم دماي غروب قبل از آنکه وزارت کشور نتيجه اي را اعلام کند پيروز شد همه ما فهميديم تاريخ سرنوشت ديگري را به خواب ديده و آن وقت انگار همه آسمان سرمان خراب شد و فهميديم مردم ما را سرکار گذاشته اند. از آنها رنجيديم اما چون خودمان مثل آنها بوديم؛ اهل بخيه و شوخي، پس منتظر نشستيم و سرمان را تکان داديم و گفتيم؛ باشد اين نيز بگذرد. ما در دفتر يادداشت خودمان نوشتيم شما در سوم تير پيروز شده بوديد بدون اينکه به ما بگوييد و ما در سوم تير شکست خورديم بدون آنکه بدانيم و سوم تير شد روز تولد ما. ما روز تولدمان را با شکست شروع کرديم که هيچ وقت از شکست نترسيم.

اما نمي دانم شما سوم تير را به چه نشانه اي علامت زده ايد. نمي توانم با شما روراست حرف بزنم و نمي توانم بپرسم که شما امروز آيا همان چهره ترسيم شده از احمدي نژاد را در سيماي رئيس جمهور مي بينيد. تنها اين خاطره را مي نويسم؛ زماني که مدرسه راهنمايي مي رفتم روي يکي از اتوبوس هاي شرکت واحد يک شعر اتوبوسي نقش بسته بود نقل به اين مضمون؛ وقتي که توآمدي به دنيا جمعي به تو خندان و تو بودي گريان. کاري بکن اي دوست که وقت رفتن جمعي به تو گريان و تو باشي خندان.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 20:51  توسط آرش روزبه  | 

عشق خرکی!

آقا الاغه به خانم الاغه گفت :" بيا همديگر را دوست داشته باشيم"
خانم الاغه نرم و لطيف عرعر كرد و يك جفت جفتك جانانه به پهلوي آقا الاغه زد.
آقا الاغه خوشحال شد .
دُمش را تكان داد و يك لگد محكم و چكشي به پشت خانم الاغه زد.
آن وقت هر دو شاد و خندان راه افتادند و فهميدند چه عشق خركي به هم دارند و همديگر را دوست دارند
اما چند وقت بعد با ناراحتي از هم جدا شدند.
چون صاحبشون آقا الاغه را فروخت.
آنها هرگز خاطره آن جفتك و لگد را فراموش نكردند.
در روزگار پيري باز همديگر را ديدند و چقدر از جفتك و لگد حرف زدند.
موقع مرگ هم آنها به ياد جفتك و لگد بودند .
اين يك جفتك به آن زد و آن يك لگد به اين زد و هر دو افتادند و مردند.
حالا همه ي الاغها از عشق عميق آقا الاغه و خانم الاغه حرف مي زدنند و به ياد آنها به هم لگد و جفتك مي زنند .
ولي آدمها نمي دانند كه عشق خركي اين شكلي است ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 20:37  توسط آرش روزبه  | 

باید مثل من باشی؛ با چادر

می گوید:هنوز هم از صدای غرش پاترول دلم می لرزد .

اولین بار ،دبیرستانی بود.برای کافه گلاسه کافه نادری دلش لک می زد.پیراشکی نصرت را گرفت و رفت داخل کافه.او برای همین هوس کوچک نوجوانی، بیست ضربه شلاق خورد.

می گوید پاسدارها ریختند داخل کافه و همه را جمع کردند و بردند..مرا هم با کیف و مقنعه مدرسه بردند و مادرم را خواستندتا جلوی چشم او شلاقم بزنند.دلیلش را هیچ وقت نفهمید.آن موقع 16سال داشت...

cover


چهار سال پیش هم خبر دادند در دادگستری رشت است.مادرش هم با او بود وقتی گرفتار شد.تعطیلات تابستان را می گذراندند.چند صد هزار تومان گرفتند تا آزادش کنند بعداز یک شب.صندل پوشیده بود با لاک سفید روی ناخن های پا.

سه سال پیش در تقاطع تجریش و شریعتی ،زن چادری جلو آمد.روزهای افسردگی اش بود.همه زندگی اش را گذاشته بود برای رفتن از ایران.زن با خشم از چتری روی پیشانی اش گفت که هرزگی را به نمایش گذاشته.از شال آبی روی موهایش که مردها را جذب می کند و از رنگ مانتویی که اغواگرانه است.

وقتی خوب فکر می کنم می بینم او زیبا بود.خوش اندام و دلنشین.هر چه می پوشید به طنازی و ظرافتش اضافه می کرد.کافی بود رنگ هارا عوض کند؛به جای قرمز،سبز بپوشد یا حتی سیاه..باز هم دلربا بود.

به او گفته بودم همه این مشکلات به خاطر زیبایی توست دختر ...برای همین است که بهترین طعمه برای حقیر شدن و امر به معروف آن پاترول سوار ها و این مینی بوس ها هستی .

او رفت؛از این کشور رفت ،ولی می گوید هنوز صدای غرش ماشین ،یادش می اندازد نباید و بایدی وجود دارد.

مانند او زیادند..زنانی که بزرگ ترین دلیل تذکر و تعهد گرفتن از آنها،زیبایی شان است....

می خواهید چه بکشید بر سرشان؟ می خواهید چه کنید تا این زیبایی را مخفی کنید؟

پی نوشت:
---------------------------

اول اینکه:
من توی زندگی یک چیز ندارم
آن یک چیز را هم گذاشته ام برای نداشتن
تا فعلا همه تقصیرها را حواله اش کنم
هم خودم را گول زده باشم که زندگی آن روی
قشنگش را گذاشته بعدتر ها یواشکی نشانم بدهد

دوم اینکه:
این نامه زیبا رو از دست ندید!
شاید روزی به دردتون خورد...
شاید...!

سوم اینکه:
صحبتهاي احمدي نژاد در مورد بدحجابي... (حتما ببينيد)
فيلم فوق كاملا گوياي همه چيزه...
اين فيلم براي برنامه گفتگوي خبريه شبكه 2 است كه در زمان تبليغات رياست جمهوري پخش شده بود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:20  توسط آرش روزبه  | 

سلسله آخوندیان

درحالي که احزاب سياسي اندک اندک خود را براي مبارزات انتخاباتي مجلس هشتم آماده مي کنند، علي اکبر هاشمي رفسنجاني، سيدمحمد خاتمي ومهدي کروبي با يکديگر ملاقات خواهند کرد تا ارودگاه اصلاح طلبان باانسجام بيشتري فعاليت هاي ماه هاي منتهي به انتخابات مجلس را دنبال کند.

این آقای هاشمی رفسنجانی انگار به یک گیره بند نمی شود. مثل این دانشجوهای سال اولی می ماند که سر هر کلاسی بروی میبینی نشسته اند و دارند شیطانی می کنند. تا آنجایی که حافظه تاریخی یاری مان می کند. این آقا نه تنها هرگز اصلاح طلب نبوده است که از همان اوان کودکی از آن ور بام افتاده بود.

کروبی که تکلیفش معلوم است . مثل ریش بزی می ماند. قابل انعطاف به هر صورتی که دوسته باشید.اما . اما . اما...

این هم از خاتمی تان . ببینید سر سفرۀ کی ها نشسته است. ماه ها دارند از پشت ابرها درمی آیند. وقتی صحبت از قدرت است دیگر آن ممه ها را لولوها برده اند . بنشینیم به حال خودمان غصه بخوریم.

هخامنشیان ، اشکانیان ، ساسانیان چند سال حکومت کردند ؟ فکر کنم سلسلۀ آخوندیان می خواهند رکورد شکنی کنند در تاریخ ایران.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 22:6  توسط آرش روزبه  | 

مستربین در تهران...!

سوم فروردین

ما امروز به خاک ایران تجاوز کردیم همه اش هم تقصیر فیلیکس بود چون هرچه من به او گفتم که ما وارد آبهای نیلگون خلیج فارس شدیم اون گفت نه نشدیم جی پی اس نشون میده که نشدیم. راست هم می گفت ولی باز هم تقصیر اون بود چون من صد دفعه گفتم از این جی پی اس های ارزان ژاپنی نخریم بریم جی پی اس صاایران بخریم که الان صنعت الکترونیک دنیا رو قبضه کرده و یک اینچ هم خطا نداره ولی به گوشش نرفت که نرفت.

 

چهارم فروردین

این ایرانی ها واقعا مهمان نوازند. دیروز وقتی ما خواستیم از قایق تندرو پیاده شیم هرچی من خواستم کرایه ی قایق را بدم آن آقا ریشوئه که پشت تیربار بود گفت نه، حساب شده. وقتی هم که ما پیاده شدیم فرش قرمز انداخته بودند و دو تا دختر سیاه سوخته آمدند دسته گل به ما دادند و گروه سرود هم آهنگ ورزشکاران پیروز بادا رخشان چون گل هر روز بادا را اجرا کردند و خلاصه کلی تحویلمون گرفتند.

 

 

پنجم فروردین

اینجا عید است انگار. ایرانی ها هم بابانوئل دارند منتها یک مقدار ریش اش را بد اصلاح کرده و کلا جوادتر از بابانوئل است. ایرانی ها در عید نوروز به دیدن هم می روند و هی تخمه می خورند و هی همدیگر را می بوسند البته مردها مردها را و زنها زنها را.اینجا به ما یک آپارتمان داده اند که چهارده نفره تویش زندگی کنیم، یک آپارتمان را هم تکی داده اند به فی. هرچه هم که ما می گوییم خب این چه کاریه که ما توی این آپارتمان پای یکی مان توی دهن آن یکی باشد و مثل ساردین بخوابیم و فی تنهایی توی آن آپارتمان باشد به خرجشان نمی رود و می گویند اختلاط زن و مرد نباید باشد. فیلیکس به آنها گفت بابا ما توی ناوچه که بودیم همه یک جا می خوابیدیم هیچ مساله ای هم نبود. ولی اینها با وجود اینکه خیلی مهربان هستند به خرجشان نمی رود.جان گفت:ولی این کار شما مصداق انفرادیست.ولی آقا ریشوئه گفت:تقصیر ما نیست اگر شما دو تا زن در پرسنل تان داشتید الان آن خواهر در انفرادی نمی افتاد.یک روسری هم سر فی کرده اند که شده عینهو کلفت های داستان های دیکنز. 

 

ششم فروردین

امروز تورلیدرمان آمد و ما را برد دیدن کاخ های شاه. توی راه گفت که شاه و درباریان چقدر پول ملت را حیف و میل می کرده اند و کاخ هایشان را پر از اجناس آنتیک کرده بوده اند. ما که هرچه اتاق های کاخ را دیدیم خالی بود. یک جا فقط یک میزناهارخوری بود که می گفتند خیلی گران است و شاه پشت آن بیت المال را میل می کرده. یک جا هم یک میز تحریر بود که من از تور لیدر پرسیدم این چرا باقی مانده؟ که تور لیدر تکانش داد و دیدیم لق می زند و قابل استفاده نبوده.در کل اصلا از آن زرق و برق کاخ های مشرق زمین خبری نبود و من فهمیدم رسانه های ما چقدر به ما دروغ می گفته اند. بعد ما را بردند موزه جواهرات سلطنتی که خیلی زیبا بود و ما پرسیدیم اگر شاه اینقدر بد بوده برای چی اینها را بار نکرده ببرد؟ گفتند چون ملعون فکر می کرد بر می گردد مثل بیست و هشت مرداد.آقاهه این را با یک اخمی گفت که ما مجاب شدیم.

 

هفتم فروردین

امروز تور لیدرمان ما را صبح زود بیدار کرد و گفت می خواهیم برویم شمال و نمک آبرود. ما که خوابمان می آمد گفتیم مگر مریضیم این وقت صبح سپیده نزده برویم، ما را در دوره ی آموزشی هم این ساعت بیدار نمی کردند. گفت اگر نرویم جاده بسته می شود. گفتیم یعنی چی بسته می شود؟ گفت چیز مهمی نیست ولی یک سنگی، بهمنی، صخره ای، کوهی می افتد روی سرمان.مساله ای نیست. هرسال همین است. گفتیم نمی شود با هواپیما برویم؟ گفت آنکه خطرش بیشتر است، هر شش ماه یک هواپیما یا می افتد یا به کوه می خورد یا آتش می گیرد یا می افتد داخل رودخانه اگر هیچکدام از اینها هم نشود شما امپریالیستها با موشک می زنیدش. گفتیم با قطار؟ گفت آنکه هر دو سال یک بار یا منفجر می شود یا از خط خارج می شود یا اگر هیچی هیچی نشود آنقدر سریع است که سیزده به در می رسیم مرزن آباد. گفتیم حالا چرا اصرار دارید ما از تهران برویم. گفت چون ما فکر می کردیم تهران عید خلوت می شود ولی نشد و همانجور شلوغ و آلوده ماند و در این تهران ماندن مصداق بارز شکنجه است و شما که نمی خواهید فردا ما را برای این مورد هم ببرند شورای امنیت. دیدیم طفلک راست می گوید. این شد که راه افتادیم.

 

هشتم فروردین

واقعا این ایرانی ها جماعت از جان گذشته ای هستند و بدا به حال کشوری که بخواهد با آنها سرشاخ شود.دیروز قبل از اینکه وارد جاده شویم پلیس راه را بسته بود و می گفت کوه ریزش کرده و جاده بسته است. اما ایرانی ها با اصرار از پلیس می خواستند که به آنها اجازه ی عبور بدهند. حتا چند ماشین رفتند توی خاکی و دررفتند. ما برگشتیم. لوییز گفت اینها که برای متل قو حاضرند اینجور به استقبال مرگ بروند برای چیزهای مهمتر چه می کنند؟ به هرحال هرچه بود به خیر گذشت. وقتی به آپارتمان برگشتیم برایمان تلویزیون آوردند و مجبور شدیم چند سریال بامزه را ببینیم که واقعا مصداق بارز شکنجه بود و لوییز که حسابی عصبانی شده بود به تورلیدرمان گفت حتما این مساله را به صلیب سرخ اطلاع خواهد داد که تورلیدرمان ترسید و رفت دی وی دی فیلم سیصد را آورد که نشستیم و دیدیم و دهانمان باز ماند که فیلمی که هنوز توی دنیا روی پرده است چطور دی وی دی اش اینجا پیدا می شود که تورلیدرمان گفت تازه آن را از کنار خیابان خریده نیم پوند که ما واقعا سورپریز شدیم و تری گفت دنیا چطور می خواهد اینها را تحریم کند؟

 

نهم فروردین

با اینکه ایرانی ها خیلی مهمان نوازند ولی امروز در کل روز کسل کننده ای بود و اینجا هم عین لندن هوا بارانی بود و انگار نه انگار ما آمده ایم تعطیلات آفتاب بگیریم. که تورلیدرمان توضیح داد برای اینکه ما احساس غربت نکنیم متخصصان جوان ایرانی با باروری مصنوعی ابرها خواسته اند محیطی شبیه لندن را برایمان ایجاد کنند.بعد جو از تورلیدرمان خواست که یک تیغ ویلکینسون در اختیارش بگذارد که تورلیدرمان گفت فقط ژیلت داریم و متاسفانه در تقسیم بندی بازار ایران فقط چای و مایع ظرفشویی به انگلیس رسیده و تیغ در انحصار آلمانهاست و اتومبیل در اختیار فرانسوی ها و کلا هر چیز بنجل دیگر در اختیار چینی ها. آخر سر هم یک تیغ سوسمار نشان به جو داد که ما فهمیدیم بیخود نیست اجناس ایران بازار دنیا را قبضه کرده است. دکتر به جو گفته که اصلا رد بخيه ها روی صورتش نمی ماند. خدا کند!

 

دهم فروردین

امروز ما را برای تماشای یک مسابقه ی فوتبال به بزرگترین استادیوم ایران بردند که یک داربی حساس از سری مسابقات لیگ برتر ایران بود. واقعا بازی زیبایی بود و آدم را یاد بازیهای زمین خاکی های چهارصد دستگاه لندن می انداخت. اما تماشاچیان بازی از ایرانی های فیلم سیصد وحشی تر به نظر می رسیدند و به نظر من صدهزارتا از اینها یک شبه اروپا را می توانند بگیرند.

 

یازدهم فروردین

این ایرانی ها واقعا مهمان نوازند. آنقدر مهمان نوازند که اشک آدم را درمی آورند. امروز فیلیکس به مهماندارمان گفت آخر این چه مهمان نوازی ایست که شما دارید؟ ما چقدر شنیتسل مرغ بخوریم؟ حالمان به هم خورد حتما باید بروم شورای امنیت. برایمان خاویار بیاورید. مهماندارمان با لحنی که دل سنگ را آب می کرد گفت در ایران خاویار پیدا نمی شود ما همه اش را می فرستیم برای سایر مردم دنیا. فیلیکس گفت: پس پسته بیاورید. مهماندارمان گفت پسته خیلی گران شده چون ما همه اش را صادر می کنیم به کشورهای شما. الان مردم ما فقط تخمه ژاپنی می خورند. بعد در حالی که اشک می ریخت گفت اصلا این فرشی که شما رویش نشسته اید و شطرنج بازی می کنید ماشینی است چون ما ایرانی ها راضی نمی شویم خودمان روی فرش دستباف بنشینیم وقتی دنیا روی زیلو می نشیند برای همین دست بافهایش را می دهیم به مردم دنیا و خودمان از بلژیک و چین و هند و ترکیه و مراکش فرش ماشینی وارد می کنیم. به اینجا که رسید تقریبا تمام بچه ها از خود بیخود شده بودند و جان رفت وسط یاران چه غریبانه را خواند و یک نیم ساعتی همه سینه زدیم و صفایی کردیم.

 

دوازدهم فروردین

امروز یک روز ملی برای ایرانیان مهمان نواز است. امروز ما را بردند میدان انقلاب که چهار ساعت جشن ملی در آنجا برگزار می شد و واقعا خوش گذشت و ما فهمیدیم ایرانی ها خیلی خوشحالند و همه اش جشن و عید و تعطیلی و از این چیزهاست و دیگر وقتی برای جنگ یا انجام عملیات تروریستی ندارند و رسانه های ما همه اش دروغ می گفته اند.کارمن وسط جشن یکهو اختیارش را از دست داد و با مشت گره کرده فریاد زد: مرگ بر انگلیس! و فیلیکس هم گفت کاش ما آنروز با آن وانت سنگ می رفتیم دم سفارت انگلیس و یک درسی به این اینگیلیسیا می دادیم.

 

سیزدهم فروردین

امروز روز طبیعت است و ایرانی ها به کوه و در و دشت رفته و از درخت می روند بالا. ما را بردند تپه های عباس آباد که چون تورلیدرمان یک وجب جا هم برای نشستن ما پیدا نکرد مجبور شدیم برگردیم.

امروز یک خبر بد هم به ما داده شد.اینکه تا دو روز دیگر باید به انگلیس برگردیم. تری گفت اعتصاب غذا خواهد کرد و نمی خواهد از ایران برود. جان هم پا به زمین می کوبید و می گفت:نمی خوام، نمی خوام.ولی عصر ما را برای پرو لباس بردند هاکوپیان و برای همه ی مان کت و شلوار های قشنگی خریدند که رنگ آبهای نیلگون خلیج فارس بود. بعد این آقای مسابقه ی محله آمد و به اشلی گفت ده بار بگو خلیج همیشگی فارس مال ماس و اشلی هم گفت و برنده شد و ما دست زدیم. بعد هم فیلیکس از آن آقا ریشوئه پرسید چرا تا امروز ما را نگه داشتید؟ آن آقا گفت خب چون رفتن شما یک سری کار اداری داشت و تا سیزدهم هم که همه جا تعطیله. فیلیکس گفت: پس چرا چهاردهم ما را نمی فرستید؟ که آن آقا گفت:ای بابا! بعد از سیزده روز تعطیلی چهاردهم کی حال کار کردن داره. ولی شب که برگشتیم با اینکه علف هم گره زده بودیم حال همه بد بود که یک دفعه جان بلند شد و شروع کرد به خواندن چنگ دل آهنگ دلکش می زند...ناله ی عشق است و آتش می زند که کلی گریه کردیم تا صبح شد.

14/1/86 – تهران- ایران – خاورمیانه

 

پی نوشت:

در تاریخ کشورهای مسلمان ،پیدا کردن افرادی چون محمد غزالی بسیار اسان است.مردی که در کتاب تهافت الفلاسفه ،به مرتد بودن ابن سینا و...فتوا داد.در حالیکه شیخ الرییس ،استخوانهایش هم پوسیده شده بود.اما یافتن کسانی چون محمد زکریای رازی ،عمر خیام ،حافظ و حتا مولوی سخت تر می شود.یافتن افرادی چون ابن راوندی ،ابو حیان توحیدی و ابوالعلا معری ناشدنی به نظر می رسد.دیشب تا پاسی از شب ،درباره ابو حیان توحیدی می خواندم.

پسر خرما فروشی فقیر در سده چهارم هجری قمری که به شغل سخت رونویسی کتابها مشغول شد.او در اواخر عمر دچار یاس کامل گردید و در یک مرحله بحرانی ،هر چه از اثارش در دست داشت از میان برد.بسیار عجیب است گویا با صادق هدایتی در هزار و اندی سال پیش طرفیم.گویا کافکای مسلمانی داشتیم.نکته عجیب تر اینکه ابو حیان ،تنها نویسنده اسلامی است که از خود کشی !!!بحث کرد.ابو حیان در رساله ای از ابن مسکویه ،پرسشهای علمی و فلسفی کرده است.این پرسش و پاسخها در کتاب >هوامل و شوامل<گرد امده است.

 

پنجاه و ششمین سال در گذشت پدر داستان نویسی نوین ایران ، صادق هدایت را به همه دوستدارانش تسلیت می گویم. روحش جاودان.

 

*صادق هدايت، سه شنبه 20 فروردين 1330 در آپارتمان اجاره‌اي شماره‌ي 37 مكرر، خيابان شامپيونه، پاريس درگذشت. پيكر او را بعد از خودكشي با گاز، روي تخت خواب یافتند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 14:36  توسط آرش روزبه  | 

13بدر تخمی!!!

با شادباش سال نو برای همه ايرانيان و اظهار اميدواری که اين گره زدن های سيزده  بخت همه رو باز کنه علی الخصوص  دخترای دم بخت! ميريم که راند بعدی رو داشته باشيم!

 

 

جدیدا دیدین تو تلویزیون در مورد تخم مرغ یه چیزایی میگن که خیلی مشکوکه؟ تولید کننده این تخم مرغ مشکوک! ادعا میکنه که تخم مرغاش امگا3 داره! و نمیدونم از کدوم کشور لیسانس داره! خب, ما از کجا میتونیم متوجه بشیم این ادعا درسته؟ حالا اگه یکی از این مرغا لیسانس نداشت و دیپلمه بود تکلیف چیه؟ اصلا چه جوری میتونیم بفهمیم؟ اگه اداره ای مثه استاندارد اطلاع رسانی نکنه و به این مسایل نظارت نکنه , امکان داره خیلی از ما پول تخم مرغ لیسانسیه رو بدیم و دیپلمه شوبخوریم!!! تازه اگه نظارتی نباشه دیگه هر کسی میتونه ادعاهای مشابهی رو در مورد تولیداتش بکنه. مثلا صاحب یه کشتارگاه ادعا میکنه که: تموم گوساله های من تکنیسین هستند!!! یا کارخونه شیر فلان میگه که تموم گاوهای من دکترا دارن!!!

 

به نظر من باید یه سازمان جداگانه تاسیس بشه برای رسیدگی به مدارک این حیوونا! اصلا چرا اینا از اتریش و این کشورهای مشکوک! اروپایی  باید لیسانس بگیرن؟ ما تو کشور خودمون کسایی رو داریم که نه تنها میتونن به مرغا بلکه حتی میتونن به گاوها هم مدرک بدن!!!....

علاوه بر اون , مساله دیگه مساله امگا3 هست. کی مسئولیتشو می پذیره که این امگا3 فردا برای ما تو مجامع جهانی دردسرساز نشه؟!! از اسمش که بوی انرژی اتمی میاد!فردا همین آمریکا میاد میگه ایران دو کارخونه مخفی غنی سازی امگا3 داره و قصد داره بجای بمب هسته ای, بمب تخمی بسازه!!! حالا بیا و درستش کن. بعد روسیه وارد ماجرا میشه و میگه بیا فلان مبلغ و بده تا من امگا3 تخم مرغا تو تامین کنم به شرطی که باقیمونده تخم مرغ و برگردونی!!!حالا باقیمونده جامدشو میشه یه کاری کرد تششعات تخم مرغ وچه جوری بفرستیم روسیه؟ خلاصه من گفته باشم این امگا3 بوداره!!!

 

 

 

 

پیشنهاد: به دولت محترم خصوصا به رئیس جمهور خاکی! پیشنهاد می شود یک اکیپ ویژه درست کنند که کارشان تولید تخم های دوزرده باشه! هر چی باشه از امگا3 که بهتره!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 14:34  توسط آرش روزبه  | 

دعاي مخصوص سال نو

● خداوندا 100 ملت متمدن آفريدي و ما را عضو هيچ کدام قرار ندادي تو را شکر مي گوييم که اينگونه قدر خوشي نداشته را به ما فهماندي.

● خداوندگارا همه ممالک دنيا را به سمت پيشرفت رهنمون شدي ، ما را عقب گرد فرمودي تو را شکر مي گوييم که لذت زندگي در تاريخ صدر اسلام و حتي جاهليت قبل از آن را به ما نمودي .


● خداوندا اگر چه شکمهايمان گشنه است اگرچه حقوقي نمي گيريم اگرچه هزار آرزو در يک جيب و هزار تومان در جيب ديگر داريم تو را شکر مي گوييم که ما را از نعمت انرژي اتمي برخوردار خواهي کرد و ما را در چشم دشمنان حسود همچون خاري قرار دادي . فقط خداوندا کاري نکن که ما را از چشم بيرون بياورند و در زباله دان بيندازند.

● خداوندا اگر چه ما را اجازه آزادي نفرمودي تو را شکر مي گوييم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندي که در عاشورا ياد بازماندگان خاندان پيامبر را عزيزتر بداريم.

 
● خداوندا تو را شکر مي گوييم که پول و ثروت را همه به عربستان دادي ولي در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختي و اينگونه عدالت فرمودي.

● خداوندا اگر آزادي نداريم ، اگر هر روز بر سرمان مي کوبند لا اقل چندين مجلس داريم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبيک گفته راي مي دهيم پروردگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نعمت انجام واجبات اعطا نمودي .

● خداوندگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نجابتي همانند اسبان، وفاداري همچون سگان ، اجماعي همچون گوسپندان و هوشي همچون ماهيان آموختي و بدين وسيله اشرف مخلوقات خود کردي .

● گويند اگر کسي در عمر خود جهاد نکند و آرزوي آن نيز نداشته باشد کفر ورزيده خداوندا تو را شکر مي گوييم که 1000 دشمن برايمان آفريدي و هر روز به تعدادشان مي افزايي طوري که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داريم و جز جهاد در راه تو راهي نداريم .

● خداوندگارا وارثان سنت انيشتين را بر ما مسلط نمودي که دانشمان بسيار افزودند . پروردگارا به کدامين ملت اينگونه لطف نمودي که وراث سنت دانشمندان را بر آنان رهبر قرار دهي .

● خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نياوردي ولي ما را نعمت کارت هوشمند دادي که اسراف نکنيم و اينگونه از گناهان برحذر داشتي تو را شکر مي گوييم .


● پروردگارا اگر چه در اين سي سال در کارخانه ها را يکسره بستي ولي در هزار مسجد گشودي تو را شکر مي گوييم که معنويت را به ما هديه دادي .

● پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران اين مملکت بنگر اي تو که هر روز نعمت ديدن روز قيامت را به آنها ارزاني داشتي .

● خدايا همه پا برهنه ايم ولي شادمان منتظر نيروگاه اتمي مي مانيم تا دردمان دوا نمايد تو را شکر مي گوييم که دروازه هاي خيال را بر ما گشودي .

● چنان پايه هاي شوکت ما را بلند نمودي که تمام مملکت فرنگ بر ما شوريدند . خداوندگارا تو را شکر مي گوييم اما بد نيست کمي تعديل مي داشتي؟

● هر چه بگويم کم است از محبت هاي هر سال تو اما امسال ما را خواهشيست از درگاهت که بيا و بزرگي کن اين همه نعمت را در اين مکان متمرکز نکن که شايد از چشم زخم حسودان ما را گزندي رسد . بيا لطف کن اين آبادگران را مملکتي ديگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمين ديگري محض اصلاح از آسمان بفرست . لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قيمي ديگر عطا فرما . پول نفت مال تو ، ما را قدري ميوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امراي فرنگ ببخش از براي ما همان کمي آرامش مقدر فرما . شوکت را به هر که مي خواهي شوهر بده براي ما به همان اعتبار پسنده کن . تمدن 2500 ساله نمي خواهيم مردم ما را کمي فکر هوشمندانه عنايت فرما . چوپان نخواستيم گوسپندي ما را درمان نما . خداوندا معنويتمان چنان زياد شده که پاسبانها ي سر گذر قطاع الطريق گشته اند ديگر معنويت کافيست ما را کمي آزادي عنايت فرما . پروردگارا مي بيني که هر چه تو نعمت مي دهي ما به نصف قانع شديم لطف بنما اين نصفه را عنايت کن و لطف از اين فراتر منما .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 14:33  توسط آرش روزبه  | 

سال لبخند مليح به ريش خلايق!!!

 سال پرواز گوجه فرنگي!

 

گوجه فرنگي:  پديده سال 85 كه از هيات موسس املت و سالاد، به تارك معضلات سياسي منتقل شد و اين اواخر گوي بلورين ناگهاني ترين صعود سال را به خود اختصاص داد.

غذايي است سرخ رنگ براي پذيرايي از ميهمانان بيت بربري  با خواص فوق العاده شيميايي براي كور كردن چشم اجنبي.نيز چاشني مناسبي از نوع هسته ي نباتات براي صرف كردن كيك هاي زرد دانشمندان بومي...فقط در هنگام ميل كردن مواظب باشيد مورد سو قصد عناصر ضد انقلاب جوساز قرار نگيريد.

 

 

 

 

 

سال تلالو كيك زرد

خوش  رنگ ترين و اعلا ترين كلوچه اي كه طعم گس ميدهد.  ماده اي پرتوزا و به احتمال قوي يكي از پرسش هاي چهار گزينه اي كنكور 86 .

كاش واقعا خوراكي بود تا در سبد غذايي خانوار ايراني قرار گيرد.در آخرين اطلاعيه اي كه از طرف كيك زردخوران پاستور به خبرنگاران از جان گذشته ي جيغ و داد مخابره گشته حكايت از آن دارد كه اين محصول خوشرنگ و در عين حال قيمتي به قصد زيارت و سياحت اهل قبور در يكي از قطارهاي مسافرتي از رده خارج شده مسكن گزيده كه به دليل خرابي در قسمت ترمز اين قطار عهد روسي هنوز خبري از سرنشينان اين لوكوموتيو و كيك مورد نظر در دسترس نيست.احتمال مي رود اين قطار به دره اي در حوالي بهارستان افتاده باشد...

 

 

 

سال عشوه هاي پنهاني

 

آرام و متين  و با انباني از واژگان فارسي دري بر كرسي رياست مجلس اصولگراي هفتم نشسته و فعلا قصد پاشدن ندارد. متكلم وحده و مسئول قطع و وصل تريبون مجلس. مهندسي مكانيك سيالات از علي آباد كتول و برنده ي ديپلم افتخار دودكش اصولگرايان. از آخرين شاهكارهاي او ماست ماليسيون عملكرد دوستانش در شبهه انتخابات شوراها و جمله ي تاريخي اش در اين زمينه مي باشد كه گفته :  از دودكش اصولگرايان همچنان دود سفيد برمي آيد.

 

 

 

 

 

سال لبخند مليح به ريش خلايق

 

 

 برنده ي نشان ويژه لبخند مليح به ريش خلايق . برنده ي ديپلم افتخاري لبخند مليح به  حضور جناح هاي اينوري و اونوري! و دارنده ي چند تمشك طلايي در زمينه كانديد شدن براي رئيس مافياي بحران اقتصادي. چند بار با هماهنگي دوستان قوه قضاييه اقدام به فرار كرده كه هر چند بار هم توسط سربازان گمنام امام زمان دستگير شده و به اعمال كثيف خود اعتراف نموده است.

با اين حال لبخند زيباي او را پاي گيرنده هاي خبرگزاري فارس همه دوست دارند. شخصيت اول كليپ فراري منصور و بازيگر نقش مكمل فيلم تام و جري. از همه كس فراري و چهره ي خستگي ناپذير طنز اقتصاد ايران.

 

 

 

 

سال شرق و قلم به مزدان زنجيره اي


روزنامه شرق! انتساب داده شده به دول غرب ، از خود بيگانه و به شدت غرب زده، نشريه فارسي زبان و محرمانه پنتاگون كه همزمان با پخش در ولايات متحده آمريكا به صورت پنهاني نيز در ايران پخش مي شود . جاسوس دو طرفه و عامل سازمان سيا و اينتلجنت سرويس . آشوبگر و گير سه پيچ منتقدان ضد انقلابي مخالف دولت. مدافع سرمايه داري و رفسنجاني! شش ماه پيش مورد مهرورزي قرار گرفت و از صحنه روزگار محو شد.

از آنجا كه ماه پشت ابر باقي نمي ماند و هيچ چيزي نيز از ديد دولت كريمه ي رجايي توطئه اي بيش نيست، قبل از انتخابات جلوي خورشيد را گرفت و براي دولت موقعيت سايه ايجاد كرد! اما اين توطئه نيز با افشاگري هاي جناب الهام و صدالبته نشريه ي كشف هويت و آدم شناسي كيهان، شناسايي و خنثي گرديد. از اتهامات ديگر اين روزنامه ي رفع توقيف شده اقدام عليه امنيت ملي و توهين به سواركار بازي شطرنج و عدم رعايت حقوق  هاله ي حيوانات مي باشد.

 

 

سال دانشجويان درجه دار

استاد فرشيدي، دبير بازنشسته ي نظام آموزشي تعليم و تربيت عبادت است! برنده ي نشان لياقت مديريت بحران، تنها با شكايت از زير دستان خاطي به درگاه عدالت امثال ما جوسازها را سر جايشان نشانيد... نامزد همزمان اسكار و نوبل كه فعلا قصد ازدواج ندارد و به هر دو جواب رد داده است. از افتخارات او ماجراي حمام آفتاب چند دانش آموز بازيگوش با بخاري نفتي و در نتيجه آتش سوزي هاي مناطق وسيعي از  بدن اين دانش آموزان مي باشد...در نتيجه ي اين خودسوزي خانمان سوز چندين دانش آموز نفله شدند.

نيز علاقه مندي ايشان به سيره پيامبر و در نتيجه خطور سوال هايي از جنس نور در ذهن خلاقش باعث شد كه در سن ميانسالي جواب سوالات چهار گزينه اي  خود را از همكاران ضمن خدمتش در جريان يك شبهه امتحان صوري بگيرد كه چون برادر فرشيدي از خودمون بود زياد جوسازي نكرديم و مسئله بدون پرت كردن دانشجو از طبقه سوم خوابگاه به خوبي و خوشي به خير گذشت.

 

 

سال صعود استکباری قیمت ها

از افزایش قیمت چند کالای بی ارزش و کم اهمیت مانند مسکن، خودرو، آهن ، سيمان و ... كه بگذريم احساس ميشه كه امسال زياد افزايش قيمت  و نوسان آنچناني نداشتيم.البته بعضي ها كه چشم نداشتند ببينند اين دولت بزرگوار كه به همراه مجلس بزرگوارتر از خودش طرح تثبيت قيمت ها رو به تصويب رسانيد، مدام با سنگ اندازي جو را آلوده كردند و باعث شدند كه اين ذهنيت در ذهن عوام شكل بگيرد كه اقلام ديگري هم گران شده...البته از اين نوسانات ناچيز كه بگذريم كه طبيعي هم هست بايد اشاره اي هم داشته باشيم به توطئه ي خزنده اي كه باعث شد سكه ناگهاني و يك شبه گران شود و  اين جنگ رواني كاذب عليه دولت را شدت بخشد كه با دستورالعمل هاي به موقع و بسته شدن چند روزنامه، دولت به اين فتنه هم پايان داد.واقعا كه چه صبري دارد اين دولت!!!

 

 

سال پاكسازي بشقاب هاي استعماري بوش از

پشت بام و لگدمالي رسيورهاي جاسوسي بلر

رسيور! واژه اي ناملموس با فرهنگستان ادب فارسي، محصولي كادو پيچ شده از دنياي غرب وحشي ، تهاجمي استكباري براي استعمار توده ها و نابودسازي تمدن ناب ايراني-اسلامي ، بيش از صد سال قدمت ندارد اما بيش از هفتصد كانال مبتذل دارد! بر هم زننده ي معماري زيباي شهري و تحريك كننده ي اذهان عمومي! از سوي يونسكو بزرگترين ترويج كننده فساد اجتماعي ميان دولت مردان ايراني معرفي شده كه در سال اخير به منظور كاهش آسيب هاي اجتماعي و به درخواست جميع جماعات از روي پشت بام ها به درك سافلين واصل گرديد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 14:33  توسط آرش روزبه  |